پاسخ: رادیوگراف در اصل یک سایهنگاره مرکب (Composite Shadowgraph) است. یعنی تصویری که روی فیلم ثبت میشود، حاصل سایههایی است که توسط اشعه ایکس هنگام عبور از بافتهای مختلف ایجاد میشود.
بزرگنمایی (Magnification): اگر جسم از فیلم دور باشد (یا به چشمه اشعه نزدیک باشد)، تصویر بزرگتر، ماتتر و دچار اعوجاج (Distortion) میشود. به همین دلیل اندام مورد نظر را تا حد ممکن به فیلم نزدیک میکنیم و فاصله استاندارد چشمه تا فیلم را ۱۰۰ سانتیمتر در نظر میگیریم. (به شکل ۱-۲، بخش D دقت کنید که کلیه چپ به دلیل دوری از فیلم، بزرگتر دیده شده است).
چرا دو نما (Orthogonal Views)؟ چون رادیوگراف فقط در دو بُعد (صفحه) تصویر میسازد. برای درک سهبعدی، حتماً به دو نمای عمود بر هم (مثلاً Lateral و VD یا DV) نیاز داریم. (به شکل ۱-۱ مراجعه کنید که نشان میدهد یک نمای تکی، یک کلید، یک سکه و یک مداد را نمیتواند از هم تمایز دهد، اما نمای دوم همه را مشخص میکند).
پرتوهای پراکنده (Scattered Radiation): همیشه مقداری از اشعه در بدن جذب و مقداری پراکنده میشود. پرتوهای پراکنده باعث کدورت (Fogging) و محو شدگی (Unsharpness) میشوند. برای کاهش آن از گریت (Grid) استفاده میکنیم. قانون سرانگشتی: اگر ضخامت اندام بیش از ۱۰ سانتیمتر باشد، حتماً باید از گریت استفاده کنیم.
پاسخ: - چگالی بافتی (Subject Density): یعنی وزن مخصوص بافت (وزن در واحد حجم). استخوان از عضله و عضله از چربی چگالتر است. - رادیواپاسیتی (Radiographic Opacity): یعنی توانایی بافت در متوقف کردن (Block) اشعه ایکس. هرچه چگالی بیشتر باشد، اشعه کمتری به فیلم میرسد و آن ناحیه در فیلم سفیدتر دیده میشود. بر اساس متن: “Radiographic opacity therefore depends on subject density; the greater the subject density, the less radiation reaches the film.”
۵ نوع رادیواپاسیتی که باید از هم تشخیص دهید (از سفید به سیاه):
| رادیواپاسیتی | ظاهر در رادیوگراف | مثال |
|---|---|---|
| فلز (Metal) | کاملاً سفید (مطلقاً نفوذناپذیر) | نشانههای فلزی، ایمپلنت، گلوله |
| استخوان یا کانی (Bone/Mineral) | تقریباً سفید (نزدیک به سفید) | اسکلت، سنگهای ادراری |
| مایع یا بافت نرم (Fluid/Soft Tissue) | خاکستری (یکسان دیده میشوند) | عضله، کبد، خون، ترانسودات و اگزودات (تشخیص این مایعات از هم غیرممکن است) |
| چربی (Fat) | خاکستری تیره (بین مایع و گاز) | چربی دور کلیه (Perirenal fat) که کلیه را مشخص میکند |
| گاز (Gas/Air) | کاملاً سیاه (نفوذپذیرترین) | ریهها، معده و روده دارای گاز |
نکته مهم تشخیصی: اگر در شکم یک توده خاکستری دیدید، نمیتوانید بگویید کیست مایع است یا تومور بافت نرم. اما اگر توده خاکستری تیره (مشابه چربی) ببینید، احتمال لیپوم (Lipoma) مطرح میشود. (به شکل ۱-۲، بخش C دقت کنید که یک توده چربی بزرگ در شکم سگ مشخص شده است).
پاسخ: کنتراست یعنی اختلاف (Difference) در رادیواپاسیتی بین دو بافت مجاور. اگر کبد و طحال هر دو خاکستری باشند و کنار هم قرار گیرند، قابل تمایز نیستند.
متن اصلی میگوید: “A low kilovoltage/high milliamperage technique produces a radiograph showing a high degree of contrast.”
پاسخ: وقتی دو بافت با رادیواپاسیتی یکسان در کنار هم قرار گیرند، مرز بین آنها از بین میرود و یک توده واحد دیده میشود. به این حالت Border Effacement یا Sign of Silhouette میگویند.
پاسخ: برای استاندارد سازی، جهت اشعه را از نقطه ورود به نقطه خروج توصیف میکنیم. اصطلاحات را به خاطر بسپارید:
مثال برای نماها (با اختصارات): - LLR (Left Lateral Recumbent): حیوان به پهلوی چپ خوابیده، اشعه از راست وارد و از چپ خارج میشود. - VD (Ventrodorsal): اشعه از شکم (ونترال) وارد و از پشت (دورسال) خارج میشود. - DV (Dorsoventral): دقیقاً برعکس VD. - Mediolateral: اشعه از داخل اندام (مدیال) به خارج (لترال) میرود. - توجه: برای نشان دادن سطح مایع (Fluid Level) حتماً باید از پرتو افقی (Horizontal Beam) و نمای ایستاده یا Decubitus استفاده کرد، در غیر این صورت سطح مایع دیده نمیشود. (متن: “A fluid level is usually seen on a standing lateral radiograph using a horizontal beam…”)
پاسخ: - منفی (Negative): گازها (هوا، CO₂، N₂O). برای مثانه یا دستگاه گوارش. - مثبت (Positive): 1. سولفات باریم (Barium Sulfate): فقط برای دستگاه گوارش. اگر وارد حفرههای بدن یا مفاصل شود، واکنش گرانولوماتوز (Granulomatous) شدید ایجاد میکند. 2. محلول در آب (Water-soluble): به دو دسته یونی (Ionic) با اسمولاریته بالا و غیر یونی (Non-ionic) با اسمولاریته نزدیک به پلاسما تقسیم میشوند.
پاسخ: - شرایط استاندارد: اتاق کمنور، استفاده از ویوینگ باکس (Viewing Box/Illuminator) با نور یکنواخت. برای نقاط تاریک از نور قوی (Bright Light) کمک بگیرید. - چیدمان استاندارد: در نماهای VD و DV، سمت چپ حیوان باید به سمت راست رادیولوژیست باشد. در نماهای لترال، سر حیوان باید به سمت چپ بیننده باشد. - روش سیستماتیک (Systematic Approach): ابتدا حاشیه (Periphery) فیلم را بررسی کنید و به ترتیب به سمت مرکز بروید. اگر اول مرکز (جایی که ضایعه احتمالی هست) را نگاه کنید، بقیه فیلم را سطحی میبینید. - خوانش سرد (Cold Reading): بهتر است ابتدا رادیوگراف را بدون اطلاع از علائم بالینی بخوانید تا دچار پیشداوری نشوید. - اشتباه بزرگ (Overreading): یعنی نتیجهای از فیلم بگیرید که شواهد عینی آن را تأیید نمیکند. معمولاً وقتی رخ میدهد که تشخیص بالینی حدسی دارید و میخواهید آن را در فیلم ببینید. (متن: “Overreading a radiograph means drawing conclusions from it that are not warranted on the basis of objective evidence.”) - مراحل نهایی: ۱. شناسایی تمام ساختمانها و موارد غیرعادی. ۲. لیست احتمالات. ۳. تطابق با علائم بالینی. ۴. تهیه لیست تشخیصهای افتراقی (Differential Diagnoses) به ترتیب احتمال.
پاسخ: - CR (Computed Radiography): از صفحه فسفر قابل تحریک نوری (Photo-stimulable Phosphor Plate) در کاست استفاده میکند. پس از نوردهی، صفحه با لیزر اسکن میشود و الکترونهای به دام افتاده، نور منتشر میکنند که به سیگنال دیجیتال تبدیل میشود. - DR (Digital Radiography): اشعه ایکس مستقیماً (یا با واسطه نور) به سیگنال الکتریکی و سپس داده دیجیتال تبدیل میشود و تصویر تقریباً بلافاصله قابل مشاهده است. - مزایای حیاتی نسبت به فیلم: - پاسخ خطی (Linear Response): یعنی نسبت به خطاهای تکنیکی (Over/Under Exposure) بسیار بخشنده (Forgiving) هستند و تصویر قابل اصلاح است. - ذخیره به فرمت DICOM و قابلیت ارسال سریع برای مشاوره. - قابلیت تنظیم روشنایی، کنتراست و بزرگنمایی روی مانیتور گرِیاسکیل (Gray-scale) با وضوح حداقل ۲ مگاپیکسل.
پاسخ: سیتی اسکن بر اساس توموگرافی (Tomography) است یعنی برشهایی از بدن بدون تداخل ساختمانهای رویی یا زیری. لوله اشعه و دتکتورها حول بیمار میچرخند و دادهها توسط کامپیوتر بازسازی میشوند.
پاسخ: بر خلاف CT، در MRI از اشعه یونیزان (Ionizing Radiation) استفاده نمیشود. بلکه از اتمهای هیدروژن (پروتونهای در حال چرخش) که در آب بدن فراوانند، استفاده میکند. هر پروتون مانند یک آهنربای کوچک است. ۱. میدان مغناطیسی قوی (۰.۵ تا ۳ تسلا) پروتونها را در یک راستا قرار میدهد. ۲. یک پالس فرکانس رادیویی (Radiofrequency) آنها را از تعادل خارج میکند. ۳. وقتی به حالت اولیه برمیگردند، انرژی (سیگنال رادیویی) پس میدهند که به تصویر تبدیل میشود.
سونوگرافی از امواج صوتی با فرکانس بالای ۲ تا ۱۵ مگاهرتز (MHz) استفاده میکند. کریستال در پروب با اثر پیزوالکتریک (Piezoelectric)، امواج میفرستد و اکوهای برگشتی را دریافت میکند (۹۹٪ زمان گیرنده است).
فرکانس (Frequency): فرکانس پایین (۲-۳.۵ مگاهرتز) عمق نفوذ بیشتر ولی رزولوشن (Resolution) پایینتر. فرکانس بالا (۷.۵-۱۰ مگاهرتز) عمق کم ولی رزولوشن عالی. (برای قلب سگ بزرگ از فرکانس پایین و برای کلیه گربه از فرکانس بالا استفاده میشود). (به شکل ۱-۴، A و B که تفاوت رزولوشن را با دو فرکانس مختلف روی معده سگ نشان میدهد، دقت کنید).
تنظیمات Gain و TGC:
TGC (Time Gain Compensation): چون امواج در عمق تضعیف میشوند، با TGC بهره عمق را افزایش میدهیم تا تصویر یکدست شود. (شکل ۱-۴، E و F).
Impedance صوتی (Acoustic Impedance = Velocity × Density): اختلاف Impedance بین دو بافت باعث بازگشت اکو میشود. گاز و استخوان Impedance خیلی بالایی دارند.
آرتیفکتهای حیاتی که باید در آزمون و کار عملی بشناسید:
| نام آرتیفکت | علت ایجاد | ظاهر در تصویر | نکته کلیدی |
|---|---|---|---|
| سایه صوتی (Acoustic Shadowing) | برخورد به استخوان یا گاز (بازتاب کامل) | یک نوار سیاه (Anechoic) در عمق ساختار | برای تشخیص سنگ کلیه و مثانه عالی است. (شکل ۱-۴، G و H) |
| تقویت پشتی (Acoustic Enhancement) | عبور از ساختار مایع (مثلاً کیسه صفرا) که تضعیف کمتری دارد | ناحیه روشنتر (Hyperechoic) در عمق آن | به تشخیص کیست از توده جامد کمک میکند. (شکل ۱-۵) |
| آرتیفکت پژواک (Reverberation) | انعکاس مکرر بین پروب و یک سطح بازتابنده (یا دو سطح موازی) | خطوط موازی و منظم که با عمق کمرنگتر میشوند | دمستارهای (Comet-tail) نوعی از آن است که در گاز روده یا اجسام فلزی (سوزن) دیده میشود. (شکل ۱-۱۱) |
| تصویر آینهای (Mirror Image) | بازتاب از دیافراگم (سطح منحنی) به کبد یا کیسه صفرا برخورد کرده و برمیگردد | کبد یا کیسه صفرا در هر دو سمت دیافراگم دیده میشود | مهم: با فتق دیافراگم اشتباه نشود! (شکل ۱-۱۲) |
| آرتیفکت لوب جانبی (Side-lobe) | امواج فرعی (غیر از موج اصلی) به ساختار مجاور برخورد میکنند | اکوهای کاذب درون یک ساختار مایع (مثلاً داخل مثانه) که شبیه رسوب یا سنگ هستند | با چرخاندن پروب برطرف میشود. (شکل ۱-۱۴، A، B، C) |
| آرتیفکت ضخامت اسلایس (Slice-thickness) | بخشی از پهنای پرتو از کنار کیسه صفرا عبور میکند و اکوی بافت مجاور را داخل آن نشان میدهد | ایجاد رسوب کاذب (Pseudosludge) با سطح منحنی در ته کیسه صفرا | رسوب واقعی با تغییر وضعیت حیوان جابهجا میشود و سطح صاف دارد، اما Pseudosludge با چرخش پروب برطرف میشود. (شکل ۱-۱۴، D و E) |
اصطلاحات اکوژنیسیته (فراموش نکنید): - Anechoic (بیاکو): سیاه محض (مثلاً مایع مثانه). - Hypoechoic (کماکو): خاکستری تیره. - Hyperechoic (پراکو): سفید روشن. - Isoechoic (هماکو): دقیقاً به اندازه بافت مجاور.
جمعبندی نهایی برای آزمون: همیشه در رادیولوژی به دنبال ۵ تغییر اصلی باشید: تغییر در اندازه، شکل، تعداد، موقعیت و رادیواپاسیتی. در سونوگرافی، به خاطر داشته باشید که سونوگرافی جایگزین رادیوگرافی نیست، بلکه مکمل (Complementary) آن است. ابتدا رادیوگرافی، سپس سونوگرافی.